لسان الملك سپهر
432
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
حمزه زبانه زدن گرفت و بدانجا كه قريش مجتمع بودند درآمد و بر فراز سر أبو جهل بايستاد و كمان خويش را برآورده ، سخت بر سر او زد و با اينكه هنوز اسلام نياورده بود از غايت خشم گفت : آيا بر رسول خداى دشنام گوئى و حال آنكه بر دين اويم ؟ و اين شعرها بگفت : بيت لقد عجبت لا قوام ذوى سفه * من القبيلين من سهم و مخزوم القائلين لما جاء النّبىّ به * هذا حديث أتانا غير ملزوم فقد اتاهم بحقّ غير ذى عوج * و منزل من كتاب اللّه معلوم من العزيز الّذى لا شيء يعدله * فيه مصاديق من حقّ و تعظيم فان يكونوا له ضدّا يكن لكم * ضدا بغلباء مثل اللّيل علكوم فآمنوا بنبىّ لا أبا لكم * ذى خاتم صاغه « 1 » الرّحمن مختوم بنى محزوم چون اين بديدند و سر أبو جهل را شكسته يافتند ، خواستند او را نصرت كنند و با حمزه عليه السّلام درآويزند . أبو جهل گفت : بگذاريد ابا عمّاره را كه من فرزند برادر او را بد گفتهام ، پس حمزه از آنجا به نزد پيغمبر عليه السّلام آمد و ايمان آورد ، ابو طالب از ايمان او شاد شد و اين شعر بگفت : و صبرا أبا يعلى على دين احمد * و كن مظهرا للدّين وفّقت صابرا و حط من اتى بالدّين من عند ربّه * بصدق و حق لا تكن حمز كافرا فقد سرّنى اذا قلت انّك مؤمن * فكن لرسول اللّه فى اللّه ناصرا و ناد قريشا بالّذى قد اتيته * جهارا و قل ما كان احمد ساحرا به روايتى حمزه عليه السّلام در سال پنجم بعثت و به روايتى در سال ششم ايمان آورد . معجزهء پيغمبر و ديگر چنان افتاد كه روزى در ابطح سوارى باديد آمد كه هفده ( 17 ) شتر در دنبال داشت كه هر يك را حملى بر پشت ، و غلامى سياه بر فراز حمل سوار بود . و
--> ( 1 ) . ضوع : در كالبد ريختن ، آفريدن .